Picdeer logo Browse Instagram content with Picdeer

@taraneh_alidoosti

Taraneh Alidoosti

taraneh_alidoosti

  • 3,64M Total Likes
  • 67K Tot. Comments
با غزل و گلاره. 🌸  در افتتاحیه مجموعه فرهنگی راش.
Photo: Martin Holtkamp©️ The Japan Times
TaranehSan 🇯🇵👻
مامان پُشتته. 💙💜
نرگس کلباسی اشتری بلافاصله بعد از آن زلزله‌ی دلخراش به کرمانشاه رفت و هنوز هم آنجاست. با کمک گروه زحمتکشش، و البته خود مردمی که یکشبه خانه‌هایشان را از دست داده بودند، کار بازسازی چهار روستا را به دست گرفت. با برنامه‌ریزی و مدیریت، بدون کمترین خودنمایی و تبلیغ، با رعایت شفافیت در زمینه تراکنش‌های مالی و کمک‌های مردمی، و مهم‌تر از همه‌ی این‌ها به دلیل اعتماد مردم به او، توانست با بازسازی روستاها مردم زیادی را به زندگی برگرداند. چندین خانه‌ی نوساز تیم کمپین او افتتاح و به صاحبانشان داده شده، و خانه‌های دیگر همه دارند مراحل نهایی را می‌گذراند. حیف است من‌ برایتان تعریف کنم؛ سری به صفحه اینستاگرام او بزنید و ماجرا را با جزییات و از اول دنبال کنید. فقط همین قدر بگویم که نرگس، همان روزهای اول، وقتی سرپناه و نان و آب هم در روستاهایشان محل بحران بود، یاد فضای بازی کردن بچه‌ها هم بود: @justnarges  حالا باور کنیم یا نه، در پایان راه است. کمک‌های مردم هرگز در این مدت قطع نشده، اما شرایط زندگی مردم سخت‌تر شده و چهار روستا نگران کم شدن کمک‌ها هستند. من اما نیستم. کار بزرگشان اگر‌ تا حالا شدنی بوده، این قدم آخر هیچ است. به خصوص با چالشی که خودشان طراحی کرده‌اند: پنج‌هزار تومان بهشان کمک کنید، و از پنج نفر
شهرزاد ۲۳/۹/۹۳ تا ۲۱/۳/۹۷ . ”خاطره های بد و خوب این سالهامون کنار هم، بعدها در روزهای تنهایی تنها دارایی ما هستن و به کمکمون میان۰”  حسن فتحی، آخرین روز فیلمبرداری @hassanfatthi
🖤
دلم برات تنگ شد نیم وجبی. هرجا هستی سالم و خندون باشی قربونت بشم 🌸  عکس: مهدی دلخواسته
برنامه ”عصر ما”، قسمت دوم: گفتگوی ترانه علیدوستی با شهیندخت مولاوردی. هم اکنون در  lotusplay.ir aionet.ir Filimo.com @asre_maa
برنامه ”عصر ما”، قسمت اول; پرونده حضور زنان در ورزشگاه ها. هم اکنون در آپارات 👇🏼 http://www.aparat.com/v/CNpig
شهرزادم، خداحافظ. سوم اسفند ۱۳۹۶ . . . ترانه: ”غریبگی”، از سپنتا مجتهدزاده
این حانیه است. در این یکی دو سال اخیر سر سریال شهرزاد، زمانهایی که در شهرک سینمایی غزالی کار میکردیم خانواده های زیادی برای بازدید و عکس گرفتن می آمدند. بیشترشان وقتی به آنها گفته میشد تنها پس از پایان کار ما میتوانند عکسشان را بگیرند، صبورانه ساعتها در سرما و گرما منتظر میماندند. در این بین چندین و چند دختر نوجوان هستند که تا به حال برای دیدن من آمده اند، گاهی ادمین فن پیجی بوده اند، گاهی برایم هدیه آورده اند، گل آورده اند، نقاشی کشیده اند و شعر نوشته اند. همیشه سعی کردم به آنها نشان بدهم چقدر برایم ارزشمندند. شاید برخی اوقات خسته و کلافه ی کار بودم و نتوانستم، که شرمنده شان هستم. حانیه یکی از آنها بود. چند بار آمده بود دیدنم و برایم نقاشی هایش را آورده بود. خجالتی و بانمک بود با چشمهای باهوش. و پر از محبت. چندی پیش در اوج وقایع ناگواری مثل غرق شدن سانچی و کشته شدن زندانیان و حکم قطع ید و غیره و ذالک، فهمیدم حانیه به تازگی از دنیا رفته است. نه دقیق میدانم کِی و نه میدانم چرا. ولی میدانم داغ نوجوان، داغ کودک، هر بار و هرجور خبرش میرسد مثل خنجر دلم را پاره میکند و جایش هم همیشه می ماند. چه رسد که خبر از بین رفتن دستهایی باشد که آنهمه برای من نقاشی کشیدند. برای من این ضایعه کوچکتر از باقی تلخی های این روزها

Loading

Animes Revisions 1x12 | Night Warriors: Darkstalkers’ Revenge | Wayward Pines